تبليغاتX
نِیِستان
موسیقی ,بیوگرافی و سرگرمی

جلال‌الدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به جلال‌الدین رومی، جلال‌الدین بلخی، رومی، مولانا و مولوی (۶۰۴ - ۶۷۲ (قمری)) از زبده‌ترین عارفان و یکی از مشهورترین شاعران ایرانی و فارسی‌زبان به شمار می‌آید. نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود «جلال‌الدین» و گاهی «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوی» در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن نهم) برای وی به کار رفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خموش» و «خامش» دانسته‌اند. خانوادهٔ وی از خانواده‌های محترم بلخ بود و گویا نسبش به خلیفهٔ دوم ابوبکر می‌رسد و پدرش هم از سوی مادر به قولی دخترزادهٔ سلطان محمد خوارزمشاه بود، هرچند «بدیع‌الزمان فروزانفر» از مولاناشناسان نامدار با ارائهٔ دلایل کافی این نظریه را رد کرده‌است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:36  توسط مازیار | 

علم‌کوه کوهی است با ارتفاع قله ۴۸۵۰ متر که در منطقه تخت سلیمان واقع شده است. بیشتر شهرت این قله به خاطر دیواره‌ایست که در دامنه شمالی آن واقع است و دارای فنی‌ترین و سخت‌ترین مسیرهای سنگنوردی و دیواره‌نوردی در ایران است. این دیواره در ایران، جایگاهی مانند کی۲ در جهان

در جبهه شمالی این قله دیواره ای به طول ۶۵۰ متر وجود دارد که یکی از زیباترین و مشکل ترین دیواره های دنیا به شمار می رود. منطقه علم کوه دارای ۴۷ قله بالای ۴۰۰۰متر است که به آلپ ایران نیز معروف است. بر روی دیواره علم کوه مسیر های متعددی باز شده که می توان به مسیر ۴۸ و ۵۲ لهستان، گرده آلمانیها، هاری رست و ... اشاره کرد.

لینک همین مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:41  توسط مازیار | 

 

 

این مقاله را براي ياد نامه سهراب سپهري نوشتم كه منتشر نشد دوباره مي خوانمش بسيار ملايم و از سر تعجب مي يابمش شايد اگر حالا مي نوشتم جز اين مي شد اما همين است كه هست . فروردين 69
سپهري به نسلي از هنرمندان ما تعلق دارد كه در سال هاي پس از 1340 رشد كرد و حاصل داد يكي از مشخصه اين نسل اين نكته بود كه دريافت كجا ايستاده است و در جهان پر تكاپوي معاصرش چه مي گذرد و در برابر بحران هويت ملي اش چه راه حلي يا چه پاسخي دارد .
اين نسل به آسودگيها دست يافت كه ماحصل تلاش نسل پيشينش بود شاعرانش كمتر پروا يا الزام رعايت رديف و قافيه و الباقي موارد اختلاف با نسل پيش را داشتند و نقاشانش سعي داشتند و چه سعي جانكاهي تا كل دوره يكصد ساله هنر جديد غرب را در يك دهه مرور و عرضه كنند و حاصل چه اغتشاشي شد ! حالا كه سالها گذشته است چه راحت مي شود اشكالات و اشتباهات را تشخيص داد و بر شمرد و از اين فاصله چه بزرگوارانه و از سيري مي توان نظر داد و نقد و تعيين تكليف و رد و قبول كرد و گذشت اما در هياهو و غوغا كه فرصت ها تنگ بود و آرزوها دور آنچنانكه شايسته اش بود عرضه مردمان و مخاطبانش كند . آش آن سالهاي غريبي را مي پخت كه از هر جائي چيزي در آن ريخته بودند و هر كس سهمي در آن داشت و منتظر بود و صاحب حق و حقوق . متخربين از رو نرفته اي كه طعم تلخ شكست را زير دندان داشتند حديث نفس كنند كافي كه فاجعه هاي شخصي كم رنگشان را بر هر فاجعه عامي اولويت مي دادند . شهرت طلباني كه همه چيزشان را در اين قمار از پيش باخته باشند نهاده بودند . در يوزه گراني كه براي يافتن جايگاهي در جهان غرب جهان زميني بودن را بر قبيله بازي نبودند و پشتشان به لا و نعم ها و دستورالعمل هاي هيچ هيات رئيسه اي بند يا گرم نبود . متواضع بودند و فروتن و دلباخته و سرسخت بر جايگاهشان واقف بودند . فاصله ها و كم و كسريها را مي شناختند و كوشش و رنج مداوم را به جريمه اين دورافتادگي و بي پناهي مشتاقانه مي پرداختند و راهشان را مي رفتند .
از سوي ديگر چرخي در گردش بود كه نه اين نسل به راهش انداخته بود و نه آن چنان بعدها رسم عام شد كه بگويند اين چرخ را روغن زده بود . اين رخ در گردش بي پرواي خود دعوت مي كرد و مي فريفت و امكان مي داد و خوراك مي طلبيد و صبر و قرار نداشت و چنان شتابان در حركت بود كه بسياري مجال اندك براي دريافت ماهيت و هدف و جهت و عاقبت آن باقي مي گذاشت اينطور بود كه براي جماعتي كار تنها در بعد موجوديت و ايجادش مطرح شد و اينكه حاصلش كجا مي رفت و ه مي شد به صورت دور نماي گنگ و مبهم ماند . قصه , قصه جهان سوم بود و روشنفكران و هنرمندانش همراه با اقتصاد منهدم و در بعضي جاهاي ظاهر فريبش و از دست رفتن تدريجي و گاه شتابان . ارزش و معناهاي ملي و فرهنگ اصيل و محترمش شرافتي از دست مي رفت و به سوي بابهاي اندك و شايد هيچ بي حاصل . درخشان يا ماندگار و هنرمند چه گيج مانده بود و درمانده .
سهراب سپهري حاصل اين سالها و اين دوران است دوراني كه هر كسي به جائي رجوع مي كرد و بدل هر سبك و الگوي هر هنري را داشتيم . هر نقاشي بايد سبك مشخص شناخته شده معروفي كار مي كرد . مي پرسيدند شما در چه سبكي كار مي كنيد يعني بايد به جايگاه مطمئن و تائيد شده اي تكيه داشتي والا در مي ماندي كه بي قبيله چگونه به سر خواهي برد . تماشا و گزارش معناي اين جهان نياز به چهار چوبي داشت و اين چهار چوب را بايد از جائي به عاريت مي گرفتي زبانت از ياد رفته بود . و زبان تازه اي را به سختي داشتي مي آموختي و تپق مي زدي و خجالت زده مي ماندي اما درست تر مي نمود اگر به قبيله اي پناه مي بردي و آسوده تر مي زيستي . آنوقت اكسپرسيو نيست بودي يا امپرسيو نيست يا كوبيست و يا فوويست و ... راحت امورات اينطوري آسان تر مي گذشت بايدها و نبايدها را برايت از پيش تعيين كرده بودند و كارمند مطيع اعتقادي بودي كه هر حاكم مي آوردي به رئيست اشاره مي كردي و سياسيون افراطي و حكومتي ها اينچنين بودند . و الباقي هم هنر براي هنري ها و جهان سرزميني ها و صنايع اينچنين بودند . و الباقي هم هنر براي هنري ها و جهان سرزميني ها و صنايع ملي ها و بشدت محاصره ها و اين به شدت معاصرها چنان چشم به تغييرات و تحولات شتابنده جهان معاصر داشتند كه عاقبت به جاي صحنه سر از رديف تماشاچيان در آوردند . بسياري شان هم هيچگاه دانستند كه كجا نشسته اند . يكي از اين بي قبيله ها سپهري بود و آنطور هم نبود كه در جستجوي رجوعي نباشد جائي كه پشتش را گرم كند معنايش را قوت بخشد و در ايام درماندگي و ترديد به كارش بيايد . در دوره هاي گوناگون ديده ايم كه در آنها گاه مربع ها و لوزي هاي رنگارنگ را در متني سياه و تخت نشاند و گاه چنان به طبيعت و طبيعت بيجان نگريست كه طبيعت را تقريبا" يكسره حذف كرد .
شعر سپهري مجموعه اي است از تصاوير پياپي . پيامش سادگي و لطف را تبليغ و تحسين مي كند قالبش هايكوهائي متصل اند نگرش او از پيرامون به سوي درون حركت مي كند و ( من ) نرم خود و كنار جوئي را معرفي مي كند كه نظير هر راهب و عارف چله نشيني آبادي جهان را در خود تسليم و خود بنيايي و آرامش لحظه ها مي جويد برابر آن قولي كه عارف گليم خود را از آب مي كشد و خود را مي يابد . اما هر قضاوت تند و تيزي كه سپهري را ملزم بداند تا چشم دل را از اجزاء جهان بر كند و بر غوغا و همهمه هراس انگيزش نگران شود به انكار بنيان و اساس او – هرچه كه باشد خواهد انجاميد .
اگر سپهري اهل گريز به درون خود است . از سنتي ديرينه پيروي مي كند و فكر هجوم فرهنگ غريب غرب و جاي گزينش در اين سرزمين كه از قرن يازدهم هجري به بعد شدتي فزاينده يافت . خيلي كمتر از اغتشاش پس از ورود مغولان بود . حاصل هر دو اغتشاش روحيه و صنعتي گريز جويانه باقي گذاشت و هر دو وجه صورتي عارفانه اعراض گر و كناره گير يافت كه قضاوت ها خشمگينانه و آرمان جويه به كنار فرهنگي عميق و مفهومي وسيع از خود به جا گذاشت .
اگر اين نكته را بپذيريم ناچار در آن سوي غايت حادش بايد به دعوت آن فلاني , ديوان حافظ شيراز را تحقير و سرزنش و بسوزانيم .
سپهري شاعر و نقاش سالهاي 1340 به بعد كنام امنش را در درون خود مي جويد و به عنوان بخشي از نسل ناتوان و عاجز از ستيز با جهاني مغشوش و پويا و بي اعتنا . دعواي جايزه نوبل را وا مي گذارد . و به رفتار آب به جويباري كوچك خيره مي شود او نشانه اي است . از نسلي كه چه در جدال و چه در گزير و چه در يوزگي و چه در سعي و پيوستن به جهان غرب يا شرق دور و چه در رجعت به اصل و يا به هر جاي ديگري درمانده است . مكانيسم پيچيده اين دستگاه غريب را در نمي يابد و در مقابل اين مكعب مستطيل ناشناخته ناتوان مي ماند , از جدال مي پرهيزد . مي گريزد و در تنهايي جاي امني كه سراغ دارد , يعني خلوت امن خود پناه مي گيرد .
نمي دانم كار شعر و نقاشي سپهري چقدر خالص ايراني است با دوستداران سينه چاك آثارش مخالفتي ندارم مخصوصا" كه دوستدار آثار او بودن رسم روز است . اما مي دانم به آب و خاكش تعلق داشت و سعي كرد تصوير گر اين سرزمين باشد . نيازي نيافت ابروهاي كماني و بته جقه نقاشي كند تا كارش ملي و محلي نما شود . آن ديوارهاي نرم و كاهگلي و آن خاك مخملي بسيط و ممتد را كه مي بيني در مي يابي كه كجا را مي گويد . هر هنرمندي , اگر هنرمند باشد گواهي است بر زمانه اش و دارد حديث سرزمين و آداب و فرهنگش را نقل مي كند و معناي وجودش و حاصل بودنش را منتقل مي كند . و اگر اين معني در هويتش شكل بگيرد آنوقت در مي يابي چطور مي شود كه يكي سراسيمه از آن سوي عالم يا به كاشان پرواز مي كند . و يكي ديگر چند ماهي بيشتر را نمي تواند به دور از سرزمين و مردمانش سر كند و آن ديگري كه بيهوده گريخته است در غربت مي تركد و يكي ديگر اين آب و خاك را نبض تپنده را عالم مي شمارد . كه سپهري هر كه بود و هر چه سرود و هر چه كه بايد به تصوير كشيد دلبسته اين سرزمين ماند و چه فرقي مي كند كه فن كارش را از چين و ماچين به وام گرفت مگر نقاشان سلف چنين نكرده بودند . او از نسلي كه از ميانش برخاسته بود سرفراز ماند كمتر از هر كس دروغ گفت . صبور ماند و كار كرد . حرفي براي گفتن داشت .
سهراب سپهري از نام آوران هنر معاصر ايران است چه در شعر و چه در نقاشي . نقد دقيق كارهايش به دور از مهرباني يا سخت گيري . مي ماند به عهده تاريخ كه داوري صبور و حقيقي است اما در اين نكته شكي ندارم نام آوران است كه براي داشتن جايگاهي و قامتي چنين بلند در عصري پر كشاكش كه نسلي از بزرگان بود كاري نه خرد است و آدمي بزرگ بايد كه بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 20:2  توسط مازیار | 
 

 

(Ratatouille) برنده جایزه اسکار سال ۲۰۰۸ در بخش انیمیشن است . براد برد سازنده این انیمیشن در سال ۲۰۰۵ نیز این جایزه را به خاطر انیمیشن (The Incredibles) تصاحب کرده بود.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11:2  توسط مازیار | 

                             

                            

تولدی دیگر              

  هدیه                 

  من پشیمان نیستم

عروسک کوکی

منبع:http://www.forughfarrokhzad.com

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 10:47  توسط مازیار | 
خداي فقيهان: بيشتر به يک قاضي تنگ نظر شبيه است که عقده ي حکمراني و مجازات دارد و به وعده ي بهشت آسمان ، زمين را بر بندگانش جهنم ساخته است؛ خداي سختگير و بخيلي که بيشتر به کار "پشمينه پوشان تندخو" مي آید تا به کار بندگاني محتاج و مشتاق ؛ خدايي که رسيدن به او از رساله ي عمليه ي پاکان پوک يا پوکان پاکي مي گذرد که در شناخت مردمان پيرامون خود نيز عاجزند و حرف ساده ي آدميان را نمي فهمند چه رسد به وحي پيامبران.

خداي فيلسوفان:خدايي که بيش از آنکه شايسته ي بندگي و دلبردگي و نيايش وپرستش باشد موضوعي براي گفت و گوهاي انتزاعي فلسفي است

خداي عارفان:خدايي که يکي است و يکي نیست ، خدايي که آنقدر بزرگ است که قابل توصيف نیست چه رسد به آنکه در کمين کوچکي های ما باشد ، خدايي که بدي هاي ما را نميبیند تا نوبت به بخشيدن برسد ، همان خدايي که عارفان ، با عقل و دل ، او را در همه جا و همه چيز و همه کس يافتند و ديدند که هر روز در قامتي تازه جلوه گري مي کند و " کلّ يوم هو في شأن "

 

لینک همین مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:42  توسط مازیار | 

 

 

کتیبه های گنجنامه كه یادگارانی از دوران داریوش و خشایار شاه هخامنشی است بر دل یكی از صخره‌های كوه الوند در 5 كیلومتری غرب همدان و در انتهای دره عباس آباد حكاكی شده است. كتیبه‌ها هر كدام در سه ستون 20 سطری به زبان های پارسی باستان، بابلی و عیلامی نوشته شده‌اند. متن پارسی در سمت چپ هر دو لوح قرار گرفته است و پهنایی معادل 115 سانتی‌متر دارد. متن بابلی در وسط هر دو كتیبه نوشته شده و متن عیلامی نیز در ستون سوم قرار دارد. با توجه به سوراخ‌های كنار كتیبه، به نظر می‌رسد كه كتیبه‌ها روپوشی داشته‌اند كه آنان را از گزند باد و باران حفظ می‌كرده است.

لوح سمت چپ كه كمی بالاتر از كتیبه دیگر در كوه كنده شده مربوط به داریوش بزرگ هخامنشی(521-485 پ.م) است. طول آن حدود 290 سانتی‌متر، ‌ارتفاعش 190 سانتی‌متر و دارای متنی به شرح زیر است:
"خدای بزرگ است اهورامزدا كه این زمین را آفرید؛ كه آن آسمان را آفرید؛ كه مردم را آفرید؛ كه شادی برای مردم آفرید؛ كه داریوش را شاه كرد، شاهی از بسیاری، فرمانروایی از بسیاری.
 منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌ها كه نژادهای گوناگون دارند، شاه سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی".
كتیبه‌ی خشایار شاه (485-465 پ.م.) نیز در قسمت پایین همین كتیبه است به طول 270 سانتی‌متر و ارتفاع 190 سانتی‌متر و متن آن عبارت است از:
"خدای بزرگ است اهورامزدا، بزرگ‌ترین خدایان است كه این زمین را آفریده كه آن آسمان را آفریده كه مردم را خلق كرد كه برای مردم شادی آفرید كه خشایار شاه را شاه كرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمانروا، از میان فرمانروایان بی شمار. من خشایار شاه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهای دارای ملل بسیار، شاه این سرزمین بزرگ دور دست پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی".

 

لنک همین مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:7  توسط مازیار | 
فراروی شهر همدان، کوهستان منفردی از انشعابات شرقی زاگرس مرکزی با عرصه‌ای به وسعت 1375 کیلومتر مربع، بزرگ‌ترین پدیده‌ٔ گرانيت زائي از دوران چهارم زمین‌شناسی بر اثر نفوذ توده‌های آذرین در نهشته‌های بازمانده از دوران پیشین بوجود آمده است.

این رشته‌کوه در شمال غرب به کوه خدابنده‌لو سنندج و کوه چهل‌چشمه کردستان و از جنوب شرق به بلندی‌های راسوند و کوه وفس اراک متصل است.

خط‌الراس آن، حد طبیعی بین شهر همدان و تویسرکان و بلندترین قله‌ٔ آن موسوم به الوند در 18 کیلومتری جنوب شهر واقع شده و ارتفاع آن 3574 متر از سطح دریا است. جهت این کوهستان از شمال غربی به جنوب شرقی کشیده شده است و استان همدان را به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم می کند. این کوهستان ، با دره های عمیق و سرسبز، چشم سارها، چمن زارها، قله ها و پوشش گیاهی و ... میعادگاه هزاران انسان شیفته طبیعت می باشد.

معروفترین قله های الوند:

معروفت ترین قله ها ، از شمال غربی به جنوب شرقی عبارت‌اند از : المابلاغ 2997 متر، کرکس 2959 متر، قزل ارسلان 3250 متر، دائم برف 3450 متر، کلاغ لان 3480 متر، الوند 3584 متر، تاریک دره 3314 متر، کمر لرزان 3338 متر، چهار قله (3184 ، 3172 ، 3166و 3170 متر) ، یخچال صاحب (گاو بره) 3486 متر، شاه نشین 3496 متر، سرخ بلاغ 3124 متر و قله کلاه قاضی 3125 متر

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 17:41  توسط مازیار | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:40  توسط مازیار | 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:46  توسط مازیار | 
Daniel Day Lewis برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم A Parody of There Will Be Blood

 

 

 

 

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 15:7  توسط مازیار | 

مرتاض هندی در حال ریاضت

قطره آب

خانه ای بر روی آب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:25  توسط مازیار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Balatarin
وبلاگ پرویز ایمانی